تبليغاتX

زيباترين اهنگها از جن دجي كد

JavaScript Codes می خوام این طوری باشم

می خوام این طوری باشم

دوستای خوبم سلام شرمنده که نمی تونم براتون بنویسم مردادماه منتظر مطالب جدید این

وبلاگ باشید.

   

دوستای خوبم سلام ببخشید که این مدت براتون ننوشتم

 آخه نمی تونستم از امشب به بعد هم نمی تونم

 ولی هر وقت فرصت کنم حتما میام  و براتون می نویسم

   

دلدار گاهی در آغوش

 
زمانی در قهر

 و ایامی در هجر 

     
انسان را می سوزاند.

 

 

   

   

برای کامیاب شدن خیلی مهمتر است دوستان احمق خود را بشناسیم تا دوستان دانا رازیرا تاثیر و نفوذی را که دوست نادان در ما میگذارد خیلی عمیق تر از تاثیر و نفوذی است که دوست دانا می گذارد .

علتش این است که دوست نادان ما را به سراشیبی فساد اخلاقی که طی آن خیلی آسان است می برد حال آنکه دوست دانا ما را به قله درخشان فعلیت که بسی صعب العبور است قرار می دهد.

 

   

زبانت را حفظ  کن تا دوستت را حفظ کنی.

   

زشت ترین ترک ها در زیباترین گلدان ها دیده می شود.

   

   

زیباترین گل سرخ هم بویش را از دست می دهد.

   

زیبایی فقط در سطح پوست است و زشتی تا اعماق استخوان

 فرو می رود.

   

سه راز خوشبختی عبارت است از:
 
 
بدی ندیدن

 
بدی نشنیدن

 
بدی نکردن.

   

کار اسلحه ایست بر ضد غم.

   

همیشه در زندگی شکست را باید شکست.

   

عشق مثل غماره

اگه زرنگ باشی همه ی پولتو نمی زاری.

   

   

گره کار خود را به سر انگشت تدبیر بگشایید

نه با خشم و زور.

   

عادت کنید که عادت نکنید.

   

محبت دانه ای است که حتی در سخت ترین کوهها

 و شورترین کویرها نیز گل می دهد.

   

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت  بده چرا كه دیروز ما وقت نكردیم از او تشكر كنیم  .

چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی كرد چون امروز اطاعتش نكردیم . 

چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش  نبودیم . 

چی می شد دیگه هرگز شكو فا شدن گلی را

 نمی دیدیم چرا كه وقتی خدا بارون فرستاده بود گله  كردیم . 

چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می كرد چرا كه ما از محبت ورزیدن  به دیگران دریغ كردیم. 

چی می شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما

 می گرفت چرا كه امروز فرصت نكردیم  آنرا بخوانیم . 

چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بست ایم . 

چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش  نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نكردیم .

چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ

 می گذاشت چون  فراموشش كردیم. 

و چی می شد اگه...

   

برای دوست داشتن دیگران ابتدا باید خود را دوست بداری.

   

اگه به نوشته های پیشین یه نگاهی بندازی ضرر نمی کنی!

   

 

علت جرات نداشتن ما دشواری امور نیست .

 
چون جرات نداریم امور دشوار می نماید.

 

   

زیبایی باید خدادادی باشد ، زیبایی آرایشی دام فریب است.

   

کسی که چرایی زندگی را یافته است

 
با هر چگونه ای خواهد ساخت.

 

 

   

آدمی دو قلب دارد.

 

قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حضورش بی خبر.

قلبی كه از آن با خبر است همان قلبی است كه در سینه می تپد.

همان كه گاهی می شكند.

گاهی می گیرد و گاهی می سوزد.

گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه

و گاهی هم از دست می رود...

 

با این دل است كه عاشق می شویم.

با این دل است كه دعا می كنیم.

با همین دل است كه نفرین می كنیم.

و گاهی وقت ها هم كینه می ورزیم...

 

 

اما قلب دیگری هم هست.

قلبی كه از بودنش بی خبریم.

این قلب اما در سینه جا نمی شود

و به جای اینكه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد

 و می تابد.

این قلب نه می شكند نه می سوزد و نه می گیرد.

سیاه و سنگ هم نمی شود.

از دست هم نمی رود.

 

 

زلال است و جاری

مثل رود و نسیم

و آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماند

بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت

 می رقصد.

 

این همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كند.

وقتی تو بدمی گویی و بیزاری او عشق می ورزد.

وقتی تو می رنجی او می بخشد...

 

این قلب كار خودش را می كند.

نه به احساست كاری دارد نه به تعلقت

نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی

 و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند.

به خاطر قلب دیگرشان

به خاطر قلبی كه از بودنش بی خبرند.... 

   

 

 

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن

ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن

آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو

راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن

خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی

این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن

حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن

   

   

موج اگر می دانست ساحل هیچ وقت دستش را

 نمی گیرد هرگز برای رسیدن نفس نفس نمی زد!

   

میروی و من فقط نگاهت میکنم ،

 تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم ،

 بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است

دل آدما به اندازه‌ی حرفشون بزرگ نیست ...

 امّا اگه حرفشون از دل باشه ، میتونه بزرگترین آدم رو بسازه

نگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم...

ناله ی پروانه ها را هیچ كس باور نكرد شمع باور كرد و بی آتش شبی را سر نكرد عشق معشوقانه سوزاننده تر از عاشقیست شمع خود افروخت، یك پروانه را بی پر نكرد.

   

چه روزگار خوبی بود روزای خوب بچگی

 

اون روزا كه حرفهای عشق یرنگی بودو سادگی

 

اون روزا كه دلخوشیمون چندتا مداد رنگی بود

 

حیف كه چه زود تموم شدن چه روزای قشنگی بود

 

چه قصه های خوبی بود قصه های مادر بزرگ

 

قصه شاه پریون قصه اون بره و گرگ

 

ببین چه ساده گم شدیم تو بازیهای روزگار

 

از اون روزای بچگی حالا چی مونده یادگار

   
درباره وبلاگ
دوستان من
نوشته های پیشین
بخش ویژه