دلدار گاهی در آغوش
زمانی در قهر
و ایامی در هجر
انسان را می سوزاند.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 13:12 توسط مینا
|

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 13:10 توسط مینا
|
برای کامیاب شدن خیلی مهمتر است دوستان احمق خود را بشناسیم تا دوستان دانا رازیرا تاثیر و نفوذی را که دوست نادان در ما میگذارد خیلی عمیق تر از تاثیر و نفوذی است که دوست دانا می گذارد .
علتش این است که دوست نادان ما را به سراشیبی فساد اخلاقی که طی آن خیلی آسان است می برد حال آنکه دوست دانا ما را به قله درخشان فعلیت که بسی صعب العبور است قرار می دهد.



نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 12:59 توسط مینا
|
زبانت را حفظ کن تا دوستت را حفظ کنی.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 12:52 توسط مینا
|
زشت ترین ترک ها در زیباترین گلدان ها دیده می شود.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 12:51 توسط مینا
|

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 12:51 توسط مینا
|
زیباترین گل سرخ هم بویش را از دست می دهد.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 12:49 توسط مینا
|
زیبایی فقط در سطح پوست است و زشتی تا اعماق استخوان
فرو می رود.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 12:49 توسط مینا
|
سه راز خوشبختی عبارت است از:
بدی ندیدن
بدی نشنیدن
بدی نکردن.

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 12:48 توسط مینا
|
کار اسلحه ایست بر ضد غم.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:57 توسط مینا
|
همیشه در زندگی شکست را باید شکست.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:41 توسط مینا
|
عشق مثل غماره
اگه زرنگ باشی همه ی پولتو نمی زاری.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:41 توسط مینا
|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:40 توسط مینا
|
گره کار خود را به سر انگشت تدبیر بگشایید
نه با خشم و زور.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:38 توسط مینا
|
عادت کنید که عادت نکنید.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:37 توسط مینا
|
محبت دانه ای است که حتی در سخت ترین کوهها
و شورترین کویرها نیز گل می دهد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:36 توسط مینا
|
چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه دیروز ما وقت نكردیم از او تشكر كنیم .
چی می شد اگه خدا فردا دیگه ما را هدایت نمی كرد چون امروز اطاعتش نكردیم .
چی می شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبودیم .
چی می شد دیگه هرگز شكو فا شدن گلی را
نمی دیدیم چرا كه وقتی خدا بارون فرستاده بود گله كردیم .
چی می شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دریغ می كرد چرا كه ما از محبت ورزیدن به دیگران دریغ كردیم.
چی می شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما
می گرفت چرا كه امروز فرصت نكردیم آنرا بخوانیم .
چی می شد اگه خدا در خانه اش را می بست چون ما در قلبهای خود را بست ایم .
چی می شد اگه خدا امروز به حرفهایمان گوش نمی داد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل نكردیم .
چی می شد اگه خدا خواسته هایمان را بی پاسخ
می گذاشت چون فراموشش كردیم.
و چی می شد اگه...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:35 توسط مینا
|
برای دوست داشتن دیگران ابتدا باید خود را دوست بداری.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 ساعت 10:27 توسط مینا
|
اگه به نوشته های پیشین یه نگاهی بندازی ضرر نمی کنی!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:20 توسط مینا
|
علت جرات نداشتن ما دشواری امور نیست .
چون جرات نداریم امور دشوار می نماید.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:18 توسط مینا
|
زیبایی باید خدادادی باشد ، زیبایی آرایشی دام فریب است.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:14 توسط مینا
|
کسی که چرایی زندگی را یافته است
با هر چگونه ای خواهد ساخت.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:13 توسط مینا
|
آدمی دو قلب دارد.
قلبی كه از بودن آن با خبر است و قلبی كه از حضورش بی خبر.
قلبی كه از آن با خبر است همان قلبی است كه در سینه می تپد.
همان كه گاهی می شكند.
گاهی می گیرد و گاهی می سوزد.
گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه
و گاهی هم از دست می رود...
با این دل است كه عاشق می شویم.
با این دل است كه دعا می كنیم.
با همین دل است كه نفرین می كنیم.
و گاهی وقت ها هم كینه می ورزیم...
اما قلب دیگری هم هست.
قلبی كه از بودنش بی خبریم.
این قلب اما در سینه جا نمی شود
و به جای اینكه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد
و می تابد.
این قلب نه می شكند نه می سوزد و نه می گیرد.
سیاه و سنگ هم نمی شود.
از دست هم نمی رود.
زلال است و جاری
مثل رود و نسیم
و آنقدر سبك است كه هیچ وقت هیچ جا نمی ماند
بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملكوت
می رقصد.
این همان قلب است كه وقتی تو نفرین می كنی او دعا می كند.
وقتی تو بدمی گویی و بیزاری او عشق می ورزد.
وقتی تو می رنجی او می بخشد...
این قلب كار خودش را می كند.
نه به احساست كاری دارد نه به تعلقت
نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی
و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند.
به خاطر قلب دیگرشان
به خاطر قلبی كه از بودنش بی خبرند....

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:11 توسط مینا
|
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن
ابتدای یک پریشانی است حرفش را مزن
گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو
چشم هایم بی تو بارانی است حرفش را مزن
آرزو دارم که دیگر بر نگردم پیش تو
راهمان با اینکه طولانی است حرفش را مزن
دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا
دل شکستن کار آسانی است حرفش را مزن
خورده ای سوگند روزی عهد ما را بشکنی
این شکستن نا مسلمانی است حرفش را مزن
حرف رفتن می زنی وقتی که محتاج توام
رفتنت آغاز ویرانی است حرفش را مزن

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 12:9 توسط مینا
|
موج اگر می دانست ساحل هیچ وقت دستش را
نمی گیرد هرگز برای رسیدن نفس نفس نمی زد!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 11:59 توسط مینا
|
میروی و من فقط نگاهت میکنم ،
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم ،
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقی است
دل آدما به اندازهی حرفشون بزرگ نیست ...
امّا اگه حرفشون از دل باشه ، میتونه بزرگترین آدم رو بسازه
نگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتی سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم...
ناله ی پروانه ها را هیچ كس باور نكرد شمع باور كرد و بی آتش شبی را سر نكرد عشق معشوقانه سوزاننده تر از عاشقیست شمع خود افروخت، یك پروانه را بی پر نكرد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت 11:58 توسط مینا
|
چه روزگار خوبی بود روزای خوب بچگی
اون روزا كه حرفهای عشق یرنگی بودو سادگی
اون روزا كه دلخوشیمون چندتا مداد رنگی بود
حیف كه چه زود تموم شدن چه روزای قشنگی بود
چه قصه های خوبی بود قصه های مادر بزرگ
قصه شاه پریون قصه اون بره و گرگ
ببین چه ساده گم شدیم تو بازیهای روزگار
از اون روزای بچگی حالا چی مونده یادگار

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 12:7 توسط مینا
|

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 12:4 توسط مینا
|
هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...
هر که با ما بود از ما می گریخت ...
چند روزی ست حالم دیدنیست...
حال من از این و آن پرسیدنیست...
گاه بر روی زمین زل می زنم...
گاه بر حافظ تفاءل می زنم...
حافظ دیوانه فالم را گرفت...
یک غزل آمد که حالم را گرفت: ...
ما زیاران چشم یاری داشتیم...
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 12:1 توسط مینا
|
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 11:59 توسط مینا
|
نزدیکترین چیزها مرگ
و
دورترین چیزها آرزوست.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:20 توسط مینا
|
آنچه ترسناک است ارتفاع نیست بلکه افتادن ازارتفاع است.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:13 توسط مینا
|
دنیا نه مخالف با انسان و نه موافق با اوست
بلکه بی طرف است.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:12 توسط مینا
|
وفا در زندگی وقاموس انسانیت درسی است که
شاگرد در مکتب بشریت کمتر فرا می گیرد.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:11 توسط مینا
|

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:5 توسط مینا
|
هنگامیکه مردمان فرو مایه و پست می خواهند شما را همانند خود کنند بزرگ بیاندیشید.
هنگامیکه احساس ضعف نفس و عدم کفایت بر وجودتان سایه افکند بزرگ بیاندیشید.
هنگامیکه درگیر بحث یا مشاجره غیر قابل اجتنابی می شوید
بزرگ بیاندیشید.
هنگامیکه احساس شکست کردید
بزرگ بیاندیشید.
هنگامیکه مناسبات عاطفی به سردی گرایید
بزرگ بیاندیشید.
هنگامیکه احساس می کنید پیشرفت شما در شغلتان
به کندی می گراید
بزرگ بیاندیشید.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:2 توسط مینا
|
تنها گنجی که ارزش جستجو کردن را دارد،هدف است.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 23:0 توسط مینا
|
نبوغ قبل از هر چیز استعداد فوق العاده برای تحمل رنج است.

نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 22:57 توسط مینا
|
من یک کتاب و یک معلم داشته ام
کتاب من زندگانی من و معلم من تجارب زندگانی من بوده است.

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:41 توسط مینا
|

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:29 توسط مینا
|
ما آن چیزی هستیم که می اندیشیم.
هستی ما با افکارمان بلندی می گیرد
و دنیایمان را با اندیشه هایمان می سازیم.

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:25 توسط مینا
|
فکر خوب معمار و آفریننده است.

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:22 توسط مینا
|
توكتاب خوندم سيگار بده ديگه نكشيدم،
تو كتاب خوندم مشروب بده ديگه نخوردم،
تو كتاب خوندم دروغ بده ديگه نگفتم،
تو كتاب خوندم عشق بده، ديگه كتاب نخوندم

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:15 توسط مینا
|
کسی که به خود احترام می گذارد ،هرگز دچار غرور نمی شود.

نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 23:14 توسط مینا
|